اگر فرض کنیم که ادعای چهارچوب اسکرام در تئوری اسکرام (اینکه اسکرام مبتنی بر تفکر ناب است) درست است پس برای درک عمیق و درست چهارچوب اسکرام مطالعه کتاب «تفکر ناب» جزو بایدهاست.

گفت و گو با استاد کاظم موتابیان در لینکداین در مورد پست بالا(این پست توسط علیرضا افشار منتشر شدهاست):
جناب آقای کاظم موتابیان: اسکرام فقط گام اول است خیلی از شرکتها را دیدهام که سیستم اسکرام را پیاده کردهاند اما مشکلات آنها فقط تا حدودی حل شده است. چرا؟ چون اسکرام تنها یک گام به سمت ناب است. تفکر ناب، یک مسیر بیانتها تا کمال است، پس اگر کتاب تفکر ناب فقط کمک کند که دریابیم تفکر ناب به هیچ نقطهای ختم نمیشود و فقط در پی کمال پایان ناپیدا است یعنی آنجا که اتلاف، صفر است و ارزش، صد در صد است، آن وقت خود را محدود به گام اول نمیکنیم.
علیرضا افشار: یکی از دلایل این موضوع این است که تیمها با اجرای چهارچوب اسکرام فقط به بهینهسازی جزئی دست پیدا میکنند(البته به شرط اینکه به درستی آن را اجرا کنند. که اگر به درستی اجرا نشود نه تنها همین بهینهسازی جزئی حاصل نمیشود بلکه مشکلات زیاد هم میشود). آن چیزی که سازمانها نیاز دارند دستیابی به بهینهسازی کلی است که با چهارچوب اسکرام نمیتوان به آن دست یافت. همین جاست که نقش تفکر ناب برجسته میشود چون به سازمانها کمک میکند تا کل جریان ارزش رو بینند و سپس برای حذف یا کاهش اتلافهای اون اقدام کنند و در نتیجه به بهینهسازی کلی دست پیدا کنند. سازمانها برای بهینهسازی کلی به تفکر سیستمی نیاز دارند که تفکر ناب در حقیقت تفکر سیستمی در عمل است. چیزی که چهارچوب اسکرام فاقد آن است.
جناب آقای کاظم موتابیان: کاملا حق با شماست. اما در تفکر ناب یک نکته مهم دیگر هم هست که به آن کم توجه شده است و آن این است که تمام فعالیت روزانه و ساعت به ساعت همه باید در جهت اهداف سازمان باشد و این نیازمند تغییر در بازه زمانی مدیریت فعالیتهاست در تفکر ناب هر چه این چهارچوب کوچکتر باشد مدیریت پروژه ها موفقتر است. گاهی حتی ما به یک بازه زمانی کم تر از یک ساعت نیاز داریم.
Scrum Theory: Scrum is founded on empiricism and lean thinking. Empiricism asserts that knowledge comes from experience and making decisions based on what is observed. Lean thinking reduces waste and focuses on the essentials




